|
خودسانسوری |
|
|
-چترات را باز کن/ روی چشم خیس این شعر/
اینجا بمب های کاغذی کار گذاشته شده/که باید وارد نـَ /شوید!-
ده.. نه.. هشت....
خوابهای گرد جهان را هم اگر بگردی دیگر
زمین زیر پای اینروزها نمیگردد
سراغ مرا،از پونه های وحشی هم نگیر
من و خدای ناکرده
که با خس خس تبدار سینه اش هم فلوت میزند
نشسته ایم روی موج این شعر
و دل جنوبی ام را
در این بادکنکها باد میکنیم
هفت.. شش.. پنج...
حالا دیگر سالهاست موجود جدیدی شده ام
با یک مشت حرف دراااااااااز
و نیم وجب گوش!
و زیر لب زمزمه ی تو
که مبادا بیفتی از نقشه هایی که سرم
نکشیده بود.
چهار.. سه.. دو...
می خواهم بخوابم روی دست پونه های وحشی
که زاده ی جنگل ام
و قدر تمام کاج های بلنـــــــــــــــــــد را هم میدانم!
و معشوقه ام ،تمام دختران جذامی
که هزار آینه دارند و من ...
یک...!
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 20:46 توسط عسل |